پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
384
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين سوى به آن سو مىكشيد تا خطبهها بخواند و قانونها پيشنهاد كند و بدينسان مردم را هوادار خود گرداند و بر بزرگى خود بر چشم آنان بيفزايد . در انجام اين كارها پاداشى كه كلاديوس براى خود از پومپيوس مىخواست اين بود كه سيسرون را كه دوست او بود و او آن همه كارهاى نيكى را كرده بود رها كند ( او نيز سيسرون را رها كرد ) با اين همه سيسرون چون در حال بيمناكى بود و از او يارى جست او وى را نزد خود نپذيرفت و آنان كه به ميانجيگرى مىآمدند در به روى ايشان مىبست و اين بود كه سيسرون كار خود را سخت يافته و از نتيجه محاكمه ترسيده پنهانى از روم بگريخت . در اين هنگام قيصر از لشكركشى بازگشته و سياستى را پيش گرفت كه براى اكنون بسيار سودمند بود و براى آينده نيروى او را بىاندازه مىگردانيد ، ولى كارى بود كه هم بر پومپيوس و هم بر جمهورى زيانهاى بسيار داشت . و اين زمان نامزد كونسولى نخستين خود بود و چون ميانه پومپيوس و كراسوس را به هم خورده مىيافت از اينجا مىانديشيد كه اگر با هر كدام نزديك شود مايه دشمنى آن ديگرى خواهد بود . اين بود مىكوشيد آنها را آشتى دهد و اين كار اگرچه به خودى خود نيك مىنمود ولى او جز به قصد نيرنگ و بدانديشى به آن برنمىخاست . زيرا نيك مىدانست كه دستههاى مخالف در جمهورى هم چون پاروى كشتى همه كشتىنشينان مىباشد كه جدايى آنان از راه راست نگه داشته از برگشتن باز مىدارد و اگر همگى آنان دست به هم داده به يك سو بيافتند ناگزير كشتى كج شده راه برمىگردد و همه چيز او به دريا مىريزد . اين بود كه چون سپس كسانى به همخوردگى كارهاى جمهورى را از دشمنى پومپيوس و قيصر با همديگر مىدانستند كاتو خردمندانه به ايشان مىگفت كه شما در اين باره اشتباه مىكنيد كه همه گناه را به گردن دو تيرگى اينان مىاندازيد . زيرا نه اين دو تيرگى امروزى ايشان بلكه آن همدستى و يگانگى گذشته ايشان بود كه نخستين ضربت را بر بنياد جمهورى رسانيد . قيصر چون بدينسان به كونسولى برگزيده شد ناگهان خواست كه به نوازش طبقه پست و بىچيز بپردازد و قانونهايى نوشته و از تصويب گذرانيد درباره اين كه بنههايى ( كلونيها ) بنياد نهاده شود و زمينها بخش گردد ، بدينسان سمت خود را از ارج و بها انداخته و كونسولگرى را يك گونه تريبون مردم گردانيده و چون بيبولوس « 1 » كه كونسول ديگرى بود با اين قانون
--> ( 1 ) . Bibulus